مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
چون مـورم و به ملك سلیمان رسیدهام بر من نگـاه كن، كه پـریشان رسیدهام از ساحـل كـرامت خود گر نظر كـنی چون قطرهای، به بحر خروشان رسیدهام تا كسب معـرفت كنم از خـاك درگهت بـر قـبـلـهگـاه هـشـتـم ایـمـان رسـیدهام ای صحن با صفـای تو یـادآور بهشت خارم ولی به روضۀ رضوان رسیدهام مثـل كـبـوتـران سـبــكـبـال ایـن حــرم بـالـی زدم بـه گـوشـۀ ایـوان رسـیـدهام دست تهی نمیروم از این حرم برون بر خـانـۀ رئـوف كـریـمـان رسـیــدهام در حصنی از ولایت و الطاف خود مرا سامان ببخش، بی سرو سامان رسیدهام بگـشا گره ز كار و دلـم، ای گـرهگـشا چون غـنچههای سربهگریبان رسیدهام دست مرا ز دامـن مـهـرت جـدا مكـن چون فرصتی گذشته به پایان رسیدهام من دعـبـل تو نیـسـتم آقـا، «وفـاییام» امّا به محـضر تو غـزلخـوان رسیدهام |